اموزش.خريد فروش |
| نوشته شده توسط : مدیر سایت | |
| 16 دي 1386 ساعت 14:32 |
در نزد هر بهائی سير تکاملی يکی از خواصّ اصلی هر نوع پديدهای در جهان است و ظهورات الهی نيز تابع اين اصل تکاملیاند حتّی در نظر بهائيان مراحلی که آئينشان پيموده و بتدريج در سراسر جهان تأسيس گرديده است خود بيانی از آن اصل سير تکامل است.
همچنين طلوع امر بهائی خود مبيّن اصل ديگری است که از خواصّ مشترک که در همه اديان پيشين است يعنی ظهور اراده الهی در مرحله اوّل پيدايش خويش همواره با اعتراض و مقاومت طبقات صاحب نفوذ جامعه در هر عصری مقابل بوده است و در نتيجه پيروان جديد غالباً به ايذاء و آزار مردمان دچار بودهاند. در يکصد و پنجاه سال که از عمر دين بهائی گذشته پيروانش در مراحل متعدّد دچار ظلم شده و ستمها کشيدهاند.
بافت تاريخ امر بابى و بهائى
اگر بگوئيم که يک دين مستقلّ است معنايش آن نيست که ناگهان در فضائی خالی از دين پيدا شده باشد. دين بودا از پشت دين هندوان بر خاسته است و فقط وقتی که از کوههای هيماليا گذشت استقلال خويش را ظاهر ساخت و نيروی فرهنگی بزرگی را در کشورهای چين و ژاپن و کشورهای جنوب شرقی آسيا برانگيخت. رسالت عيسی مسيح و پيروان اوّليهاش در ضمن دين يهود نضج گرفت و تا دو قرن همسايگانشان چنين میپنداشتند که دين مسيح نهضت تجدّدی از دين يهود است و تا زمانی که مسيحيّت پيروان بسياری از ساير اقوام غير يهود در حوزه مديترانه بدست نياورد بعنوان دين جديد مستقلّی با کتاب و احکام و تشکيلات و مناسک مخصوص بحساب نمی آمد.
نسج آئين بهائی اسلام است و همان طور که مسيحيّت از دين يهود که ظهور نجات دهندهای را وعده داده بود تولّد يافت ديانت بهائی نيز از زمينه اسلام که ظهوری جديد را در آخر الزّمان انتظار ميکشيد ظاهر شد امّا چون دين مسيح که شعبهای از يهود نبود آئين بهائی نيز شعبهای از اسلام نيست و کاملاً مستقلّ است.
دين بهائی در کشور ايران که مردمانش مسلمان بودند پديدار گرديد سپس به کشورهای مسلمان همسايهاش در امپراطوریهای عثمانی و روسيه گسترش يافت و پيروان اوّليهاش جز معدودی که از دين يهود و مسيح و زردشتی آمده بودند همه مسلمان بودند و عقايد دينيشان از قرآن سرچشمه گرفته بود و بيش از هر چيز ميخواستند که دين جديدشان نماينده تحقّق وعدههای اسلامی باشد و تعاليم محمّدی را تفسير نمايد بهمين دليل در اوّل کار روحانيّون اسلامی پيروان آئين جديد را از کافران شمردند.
چون زمينه دين بهائی اسلام است بايد به نسج اسلامی آن توجّه مخصوص روا داريم و چنين توجّهی بدليل ديگری نيز اهميّت دارد زيرا اسلام با مفهومی که بهائيان درباره تاريخ اديان دارند و همچنين ارتباطش با اديان ديگر مطابقت کامل دارد و شايد دين بهائی يگانه دينی است که حقّانيّت اديان ديگر را قبول دارد. بهائيان معتقدند که ابراهيم و موسی و زردتشت و بودا و کريشنا و عيسی و محمّد همه پيغمبران بر حقّاند که از طرف خداوند يگانه مبعوث گشتهاند و تعاليم اين پيامبران بمنزله راهنمائی برای نجات و در پيشبرد تمدّنی که هميشه رو بترقّی است سهمی بزرگ داشتهاند. امّا بهائيان معتقدند که ظهورات الهی نيز در تاريخ انسانی جنبه تکاملی داشته است يعنی هر ظهور الهی حقايقی بيشتر و کاملتر از ظهور قبل عرضه کرده است و هر ظهوری ظهور بعد را تدارک ديده است از اين روی دين اسلام که دين اخير از اديان گذشته است از لحاظ تاريخی مردم را برای ظهور دين بهائی آماده کرده است پس عجبی نيست اگر در آثار بهائی بسياری از اصطلاحات و مفاهيم قرآنی بچشم ميخورد.
بعضی از تعاليم اسلام بخصوص برای درک امر بهائی اهميّت دارد چنانکه بهائيان چون مسلمانان اعتقاد بخدای يگانه دارند که غيب منيع لايدرک است و مشيّت خويش را به بشر توسّط پيامبرانی ظاهر ميکند که باصطلاح بهائی «مظاهر» الهی هستند و مقصد اين «مظاهر الهی» آنست که نه تنها افراد بشر را در ترقّيات روحانيش هدايت نمايند بلکه جامعه بشری را نيز صورت و شکلی بديع دهند. تفاوت بين دين اسلام و دين بهائی در اينست که اسلام فقط اديان يهود و مسيحيّت و اسلام را اديان الهی ميشمارد امّا دين بهائی اعتقادش اينست که تمام اديان همه اجزاء مرکّبه يک برنامه الهی هستند.
شکى نيست جميع احزاب بافق اعلى متوجّهند و بامر حق عامل نظر بمقتضيات عصر اوامر و احکام مختلف شده ولکن کلّ من عندالله بوده و از نزد او نازل شده و بعضى از امور هم از عناد ظاهر گشته."
حضرت باب ۱۸۵۰ – ۱۸۱۹
در ۲۳ ماه می ۱۸۴۴ در شهر شيراز در ايران جوانی که ملقّب به باب بود اعلان کرد که پيغمبر الهی که همه جهان در انتظارش هستند ظاهر خواهد شد. لقب باب از اين جهت است که اگر چه حضرت باب خود مظهر مستقلّ الهی بود اعلان فرمود که مقصد اصليش آنست که مردم را برای ظهور کلّی الهی بعد از خود آماده نمايد. حضرت باب پس از اين اعلان بزودی دچار عذاب و ايذاء روحانيون مقتدر اسلامی گرديد. دستگير و مضروب شد و بزندان افتاد و بالاخره کمتر از شش سال بعد در ۹ جولای ۱۸۵۰ در ميدان عمومی شهر تبريز مقتول شد و ۲۰ هزار از پيروانش نيز طی کشتارهای متعدّد در سراسر ايران بقتل رسيدند و حال بنای باشکوهی با گنبد زرّين در کوه کرمل مشرف بر خليج حيفا و محاط به گلزارهای زيبا بنام مقام اعلی ساخته شده است که جسد مطّهر حضرت باب را در آغوش گرفته است.
حضرت باب، مبشّر حضرت بهاءالله
حضرت باب مبشّر حضرت بهاءاللّه است که "حيات او يکی از مثالهای عالی شهامت است که نوع انسان بديدنش مفتخر گشته است".۱ اين گفته يکی از نويسندگان برجسته فرانسه بنام نيکلا A.L.M. Nicolasدرباره پيامبر الهی است که در تاريخ بنام باب معروف است.
در نيمه قرن نوزدهم انتظار به ظهور الهی و رجعت موعود بسياری از مردمان جهان را فرا گرفت. مسيحيان بازگشت مسيح را انتظار ميکشيدند و مسلمانان با اشتياق فراوان منتظر "صاحب الزّمان" بودند و هر دو معتقد بودند که تحقّق وعدههای کتب مقدّسشان و طلوع عصر جديد روحانی نزديک است.
در ايران در ۲۳ می ۱۸۴۴ باب جوانتاجری ادّعا کرد که اوست صاحب ظهور الهی که مقدّر است حيات روحانی نوع بشر را تغيير دهد و همه منتظرش هستند. حضرت باب اعلان فرمود که: "اى جهانيان نداى الهى را بشنويد که بر شما نور خدا از اين کتاب رحيق و آشکار تابان گشته تا آنکه براه سلم و راستى هدايت شويد."۲ در جامعه ايران آنروز که از لحاظ معنوی ورشکسته بود حضرت باب با اين اعلان که تجدّد روحانی و ترقّی اجتماعی بايد بر اساس «حُبّ و رأفت» باشد «نه شدّت و سطوت» در تمام طبقات مردم آن کشور اميدی برانگيخت و هزاران نفر را پيرو خويش ساخت.۳
اين تاجر جوان نامش سيّد علی محمّد بود که لقب باب را اختيار فرمود که بمعنی "دَر" است و بيان فرموده ظهورش بمنزله بابی است که جهانيان را بظهور کلّی الهی که موعود جميع خلائق است بشارت ميدهد. از آثار مهمّهاش کتاب بيان است که موضوع اصليش بشارت به ظهور پيغامبر ديگر الهی که اعظم از اوست و بزودی ظاهر خواهد شد و رسالتش ظهور جديد آينده آن است که عصر صلح و سلام و عدل و داد را که موعود اديان يهود و مسيحيّت و اسلام و ساير اديان جهان است ظاهر و طالع خواهد ساخت.
حضرت باب آن مظهر الهی را که ظهورش را بشارت داد «من يظهراللّه» ناميد يعنی کسی را که خدا ظاهر خواهد ساخت و فرمود: "آنچه نوشتهام جوهرى در ذکر او بيشتر نيست زيرا که او برتر از آن است که باشاره من بآنچه در بيان نازل شده است نمايان گردد."۴ حضرت باب هدف اصلی از ظهورش را چنين توصيف کرد: «و کلّ ظهورات و ظهور قائم آل محمّد (ص) از براى من يظهرالله خلق شده.»۵ و اصل ثمره هر عمل انسان معرفت آن مظهر کلّی موعود الهی است. و «کلّ دين نصرت او است.»۶ براى حضرت باب تاريخ بشر به يک دوران بحرانى رسيده بود و او آن کسى بود که "در فضاى بيان ندا ميکرد" و به بشريّت اعلام مينمود که وارد دوران بلوغ جمعى مىشود.۷
حضرت باب در سراسر آثارش به پيروان خويش تأکيد فرمود که مراقب باشند به محض آنکه آن مربّی موعود اظهار امر نمايد او را بشناسند و در طلبش درآيند و پيروان خويش را سفارش نمود که با "چشم روح" ببينند نه با "ديده اوهام" ۸ و اگر کسی بخواهد لايق معرفت من يظهره اللّه باشد بايد کاملاً موازين معنوی جديدی بيابد و بدرجهای از حسن اخلاق برسد که مثلش را چشم روزگار نديده است: «قلوب خود را از آمال و آرزوهاى دنيوى پاک کنيد و باخلاقى الهى خود را مزيّن و آراسته نمائيد... امروز روزى است که بواسطهء قلب طاهر و اعمال حسنه و تقواى خالص هر نفسى ميتواند بساحت عرش الهى صعود نمايد و در درگاه خداوند مقرّب شود و مقبول افتد.»۹
در بسياری از آياتش حضرت باب بنام و نشان موعود منتظر اشاره فرمود : "خوشا آنکه به نظم بهاءالله ناظر گردد و بشکرانه پروردگارش پردازد زيرا آن نظم پديدار خواهد شد براى آن خداوند شک و ترديدى در بيان ننهاده است."۱۰و اينکه: "چون آفتاب بها از افق بقا دميد در پيش عرش او حاضر شويد."۱۱ ميرزا حسين علی يکی از وجوه پيروان باب که در تاريخ بنام بهاءاللّه معروف است در اجتماع بابيان در ۱۸۴۸ لقب «بهاء» بخود گرفت که بعداً حضرت باب آن لقب را تأئيد فرمود.
از بعضی جهات رسالت حضرت باب را ميتوان با يحيی تعميد دهنده در تأسيس دين مسيح مقايسه نمود. حضرت باب مبشّر حضرت بهاءاللّه بوده و رسالت عمدهاش آن بود که راه را برای ظهور بهاءاللّه هموار فرمايد لهذا بهائيان ظهور حضرت باب را مترادف با تأسيس دين بهائی ميشمرند. مقصد از ظهور باب در ۱۸۶۳ با اعلان حضرت بهاءاللّه که اوست موعود منتظر بر آورده شد. حضرت بهاءالله بتصديق از حضرت باب ميفرمايد که: "باسمش ندا نمود و به ظهور اعظمش که بآن افق عالم منوّر شد بشارت داد."۱۲ ظهور حضرت باب در تاريخ اديان بمنزله پايان "دور نبوّت" و آغاز "کور و عصر جديد" است.
در عين حال حضرت باب مؤسّس دينی مستقلّ بود. دين بابی جامعهاى از پيروان خويش بوجود آورد، صاحب کتاب بود و در تاريخ اثر مشخّص خود را باقی گذارد و آثار بهائی تأئيد مينمايد که: «ما به الامتياز ظهور حضرت بهاءالله تنها در عظمت دعوى بلندش نيست بلکه از جملهء مميّزاتش، که امر بهائى را بيهمتا ساخته، عظمت مقام مبشّر اوست، زيرا حضرت باب را پيروان حضرت بهاءالله فقط منادى ملهم ظهور بهائى نميشناسند بلکه حضرتش را مظهر ظهور الهى دانند و اعتقادشان بر اينست که هر چند دورهء اجراى احکام شريعت حضرت باب کوتاه بود، حضرتش به قوائى از جانب پروردگار مخصّص بود که دو مؤسسين ساير اديان ديده نشده است. و نه تنها طلايهء ظهور حضرت بهاءالله محسوب بود بلکه خود صاحب وحى الهى و داراى رتبهء انبياى اولو العزم بود.»۱۳ حضرت باب جامعه ايرانی را باصلاح و تجدّد روحانی و اخلاقی و ارتقاء مقام زن و برانداختن فقر دعوت فرمود و از اين راه با پيغمبران گذشته که هر يک باعث تجدّدی بودند شريک و سهيم بود. امّا يک تفاوت داشت يعنی بر خلاف پيغمبران گذشته که قرار بود مدّت درازی را در آينده ايّام انتظار کشند تا زمانى که «جهان از معرفت خداوند پُر خواهد بود،»۱۴ حضرت باب نفس ظهورش مؤيّد آن بود که "صبح موعود خدا" دميده است.
مردم ايران که اوّل بار ندايش را شنيدند دل و جانشان مسدود بود و هنوز در قرون وسطی ميزيستند. حضرت باب علاوه بر لزوم تجدّد روحانی تعاليم ديگرش نيز از قبيل ترويج تعليم و تربيت و فرا گرفتن علوم نافعه در جوّ آن روز ايران واقعاً انقلابی بود. از اين روی با اعلان اينکه آئين او آئين تازهايست و مستقلّ است حضرت باب پيروانش را مدد کرد که از چارچوب اسلام بيرون آيند و حاضر و آماده برای ظهور حضرت بهاءاللّه گردند.
ملاّ حسين بشروئی از طبقه روحانيّون ايران اوّلين ملاقات خويش را با حضرت باب چنين وصف ميکند: «بعد از وصول بعرفان مظهر الهى بجاى جهل علم و دانش ربّانى و در عوض ضعف قوّت و قدرت عجيبى در وجود من پيدا شد بطوريکه خود را داراى توانائى و تهوّر فوقالعاده ميديدم و يقين داشتم که اگر تمام عالم و خلق جهان بمخالفت من قيام نمايند يک تنه بر همه غالب خواهم شد. جهان و آنچه در آن هست مانند مشتى خاک در چشمم جلوه مينمود و صداى جبرئيل را که پنداشتم در من تجسّم يافته ميشنيدم که بخلق عالم ميگفت: `اى اهل عالم بيدار شويد زيار صبح روشن دميده.`»۱۵
پيام حيات بخش حضرت باب از راه نشر توقيعات و تفاسير و آثار دينی و عرفانيش تأثير مينمود ولی معدودی چون ملاّ حسين حضوراً صدايش را ميشنيدند و از ندايش باخبر ميشدند. يکی از پيروانش راجع بتأثير صدای حضرت باب چنين مينويسد: «در حين نزول آيات لحن زيباى حضرت باب در دامنهء کوه بگوش ميرسيد و صداى آن بزرگوار منعکس ميگرديد چه نغمهء زيبائى بود و چه لحن مؤثّر روح افزائى، در اعماق قلب اثر ميکرد، موجب اهتزاز روح ميشد، هيجان غريبى در وجود انسان توليد مينمود.»۱۶
صراحت اعلان امر باب که جامعه بکلّی جديدی را پيش بينی ميکرد در دل ارباب دين و اهل مناصب در حکومت رعب و وحشتی ايجاد کرد، در نتيجه بزودی حضرت باب دچار ايذا و عذاب گرديد. هزاران نفر از پيروان باب را طی کشتارهای مخوفی مقتول ساختند شهامت اخلاقی بابيان در مقابل ظلمهای فاحش را بعضی از ناظران غربی در مقالاتی انتشار دادند. روشنفکران اروپائی از قبيل ارنست رنان، لئو تولستوی، سارا برنهاردت و کنت گوبينو بسيار از اين نمايش روحانی که در صحنه سرزمينی تاريک صورت ميگرفت عميقانه تحت تأثير قرار گرفتند و داستان نجابت و بزرگی تعاليم و وقايع حيات حضرت باب و حماسه پيروان قهرمانش نقل مجالس بزرگان اروپا گرديد. پيروانى چون طاهره، شاعر بزرگ ودلاورى بابى که در حين شهادت خطاب به نفسى که در توقيف او قرار داشت بکمال شجاعت اظهار نمود، «قتل من در دست شماست هروقت اراده نمائيد بنهايت سهولت انجام خواهيد داد ولى بيقين مبين بدانيد که تقدّم و آزادى نسوان هرگز ممنوع نشود و با اينگونه اعمال پيشرفت و حرکت باز نماند،» با ندای حضرت باب بسرعت در اقطار جهان منتشر شد.۱۷
مخالفان حضرت باب می انديشيدند و ميگفتند که باب فقط کافر نيست بلکه ياغی نيز هست. اولياء حکومت تصميم بر قتل حضرت باب گرفتند و در ۹ جولای ۱۸۵۰ مقصود خويش را عملی ساختند و در حياط سربازخانه تبريز تير باران نمودند. قريب به ده هزار نفر بر بالای بامهای سربازخانه و خانه های اطراف جمع شده بودند. حضرت باب را با يکی از پيروان جوانش با دو رشته طناب در مقابل ديواری بهم بستند. يک گروه ۷۵۰ نفری از فوج ارامنه در سه صف و هر يک مرکب از ۲۵۰ سرباز به تير اندازی پرداختند. دود باروت در اين شليک بقدری غليظ بود که چشم مردم جائی را در آن فضا نمی ديد.
شرح اين اعدام را سر جوستين شيل وزير مختار و فرستاده فوق العاده ملکه ويکتوريا در طهران در ۲۲ جولای ۱۸۵۰ در نامه ای خطاب به لرد پالمرستون وزير امور خارجه بريطانيا چنين نوشته است: "چون دود و گرد و خاک پس از شليک فرو نشست باب از ديدگان غايب شده بود و مردمان پنداشتند که به آسمان صعود نموده است گويا گلوله به طنابی که او را آويخته بودند اصابت کرده بود. بار ديگر او را از محلّش يافته بار ديگرش بگلوله بستند."۱۸
بعد از تير اندازی اوّل حضرت باب دوباره به حجره ئی که قبلاً در آن محبوس بود مراجعت فرمود و در آن از آخرين وصايايش با پيروان خويش سخن ميگفت. در بار اوّل وقتی که فرّاشان آمدند که او را به ميدان اعدام ببرند حضرت باب بايشان اظهار داشت که تا سخنانش را تمام نکند هيچ "قوّه زمينی" قادر نيست که آسيبی باو برساند. بار دوّم که فرّاشان آمدند بآنان فرموده: «حال هر چه ميخواهيد بکنيد که بمقصود خواهيد رسيد.» ۱۹
دوباره حضرت باب و جوان همراهش را به ميدان اعدام آوردند. امّا فوج ارامنه از تيراندازی مجدّد ابا کردند لهذا فوج مسلمانی را آورده و تيراندازی را بانجام رساندند. اين بار هر دو جسد شرحه شرحه گشت و گوشت و استخوانشان بهم ممزوج گرديد امّا شگفت آنکه به صورتهايشان آسيبی نرسيد. "بيت معنوی" را که از جمله القابی بود که حضرت باب برای خويش اختيار فرمود ظاهراً خراب کردند.۲۰ آخرين سخنان حضرت باب به جمعيّتی که به تماشا آمده بودند چنين بود: "ای مردم غافل! اگر بمن ايمان ميآورديد هر يک از شما از اين جوان که رتبهاش اجل از شماست پيروی ميکرديد و خود را در راه من فدا مينموديد روزی فرا خواهد رسيد که مرا خواهيد شناخت امّا آنروز ديگر در ميان شما نخواهم بود."۲۱
حضرت بهاءاللّه چنين توصيفی از حضرت باب فرموده: «حال ملاحظه فرمائيد که اين سدرهء رضوان سبحانى در اوّل جوانى چگونه تبليغ امرالله فرمود و چقدر استقامت از آن جمال احديّت ظاهر شد که جميع من على الارض بر منعش اقدام نمودند حاصلى نبخشيد. آنچه ايذاء بر آن سدرهء طوبى وارد مياورند شوقش بيشتر و نار حبّش مشتعلتر ميشد. چنانچه اين فقرات واضح است و احدى انکار ندارد تا آنکه بالاخره جان را درباخت و برفيق اعلى شتافت.»۲۲
نيکلا نويسنده فرانسوی که تاريخ حضرت باب را نوشته است چنين ميگويد: «او خود را براى عالم بشريّت قربانى کرد و براى آن روح و جسم خود را فدا کرد و براى آن تحمل هرگونه محروميّت و ديدن هر نوع بىشرمى و ناسزا و شکنجه و حتّى شهادت را نمود و بالاخره با خود خود پيمان نامه اخوت عمومى را مهر و امضا کرد و مانند مسيح با حيات خود بهاى اعلان سلطنت موافقت و مرافقت و انصاف و محبّت نوع را ادا نمود.»۲۳
دوره کوتاه شش ساله رسالت حضرت باب به يک تعبير نشان تحوّلی ناگهانی و شگفتآور بسوی معرفتی جهانی است که حضرت باب عالم انسانی را بآن دعوت فرمود. از زمان اعلان امر حضرت باب در نيمه قرن نوزدهم تا بحال پيشرفتهای بینظير علم و صنعت ميتوان گفت اوّلين پرتو جامعه جهانی دميده است. حضرت باب بعنوان "نقطهای که به آن آنچه ذوبشدنى بود ذوب کردهاند،" دوران جديدی را در آفريدن بدايع و کشفيّات عظيمه آغار فرمود.۲۴ "نسائم عرفان" الهی "عقول" را "بحرکت" و "ارواح را باهتزاز" آورد.
حضرت بهاءاللّه درباره اينکه دو مظهر ظهور الهی تقريباً در يک زمان ظاهر شده ميفرمايد که، اين «حکمتى است مستور و سرّى است مقنوع و وقتى بوده مخصوص و مطلع نشده و نخواهد شد باو نفسى مگر آنکه در کتاب مکنون نظر نمايد.»۵ رازی است که هيچ نفسی ادراک نتواند کرد امّا در ظهور پی در پی آن دو مظهر ظهور عقيده بهائيان را تأئيد ميکند بر اين که تأسيس صلح عمومی و تأسيس "ملکوت الهی" چندان دور نيست و نيز شاهدی ديگر بر عظمت ظهور حضرت بهاءاللّه است. در شرح اين مطلب حضرت عبدالبهاء، يگانه مبيّن منصوص حضرت بهاءالله، ميفرمايد:
حضرت اعلى (حضرت باب) صبح حقيقت روشن و تابنده بر جميع اَرُجاء و مبشّر نيّر اعظم ابهى (حضرت بهاءالله) و جمال مُبارک (حضرت بهاءالله) موعود جميع کتب و صحف و زبر و الواح و ظهور مجلّى طور در سدرهء سينا و ما عدا کلّ بندهء آن آستانيم و احقر پاسبان.
حضرت بهاءالله ۱۸۱۷ – ۱۸۹۲
حضرت بـهاءالله در سال ۱۸۱۷ در خانـوادهاى از نجـباء و اشـراف ايران تـولّـد يافت خاندانش بسيار ثروتمند و صاحب ضياع و عقار بودند و نسب صحيحشان به پادشاهان ساسانی ميرسيد. حضرت بـهاءالله از داشتن مقامى در دربار آنزمان استنکاف ورزيد و از همه ثروت و مزايائى که داشت چشم پوشيد، در عوض مشهور به سخاوت و مهربانى شد و محبوب هموطنانش گشت و چون حضرت بهاءالله حمايت خويش را از آئين حضرت باب اعلان فرمود طولى نکشيد که تمام مناصب و امتيازاتش را از دست داد و در طوفانـى که پـس از اعدام حضـرت باب در ايران برخاست از همه ثروت و مال دنيـا محروم و خود نيز دچار شکنجه و آزار و گرفتـار زندان شد. سپس چند بار او را تبعيد نمودند. اوّلين تبعيدش به بغداد بود که در سال ۱۸۶۳ از همان شهر حضرت بـهاءالله خود را موعود بيان اعلان فرمود. از بغداد حضرت بـهاءالله را به استانبول و از آنجا به ادرنه و باﻻخره به عکّا تبعيد نمودند. عکّا در اراضی مقدّسه بود و حضرت بـهاءالله بعنوان يک زندانى در سال ۱۸۶۸ وارد آن شهر گرديد.
از ادرنه سپس از عکّا حضرت بـهاءالله نامههاى متعدّدى خطاب به ملوک و سلاطين زمان خويش صادر فرمود. اين الواح در تاريخ اديان بىنظير و از اسناد بسيار مهمّ و پرعظمتى است که در آن حضرت بـهاءالله اعـلان فرمود که تمدّنى جهانى در شرف تکوين است و زمانش فرارسيده که اهل عالم بسراپرده وحدت و يگانگی درآيند و به شاهان و امپراطورها و روساى جمهور در قرن نوزدهم نصيحت کرد که از اختـﻻفات خويش دست بردارند و تسليحات خويش را بحدّ اقل رسانند و در عوض کوشش و امکانات خويش را صرف ايجاد صلح عمومى نمايند.
درگذشت حضرت بـهاءالله در بـهجى در شمال عکّا واقع شد و مزارش در همان جا استقرار يافت. تعاليمش کم کم از مرز خاورميانه بيرون ميرفت و در نقاط ديگر منتشر ميشد. روضه مبـارکهاش امروز قبله جامعه جهانى بـهائى است.
حضرت بهاءالله: مظهر ظهور الهى
يکی از مستشرقين بزرگ دانشگاه کمبريج ادوارد براون در سال ۱۸۹۰بملاقات حضرت بـهاءالله رسيد و آن شخص جليل را چنين توصيف کرده: "دو چشمم بجمالى افتاد که هرگز فراموش ننمايم و از وصفش عاجزم. حدّت بصر از آن منظر اکبر پديدار و قدرت و عظمت از جبين مبينش نمودار. بيک نظره کشف رموز دل و جان نمودى و بيک لحظه اسرار قلوب بخواندى. مپرس در حضور چه شخصى ايستادم و بچه منبع تقديس و محبّتى تعظيم نمودم که تاجداران عالم غبطه ورزند و امپراطورهاى امم حسرت برند."
حضرت بـهاءالله چهل سال بود در حبس و تبعيد بسرميبرد و تعاليمش در پرده ابـهام مستور بود امّا امروز ميليونـها پيروانش در سراسر جهان آن ذات مقدّس را مظهر ظهور الهى و معلّم ملکوتى در اين عصر و زمان ميشناسند. بـهائيان عقيده دارند که مظاهر الـهى از قبيل موسى و ابراهيم و مسيح و محمّد و کريشنا و بودا در تاريخ عالم هر از چندگاه ظاهر شدهاند و نظامهاى اديان جهانى را ساختهاند و خداوند مهربان در فواصلى آنانرا گسيل داشته است تا تمدّن بشرى را به پايگاه عاليترى راهبر شوند.
در عالم خلقت مقام اين مظاهر الـهى بيـهمتا است. آنان دو مقام دارند: مقام انسانى و مقام الـهى. مظاهر الـهى را هرگز نبايد با ذات الوهيّت خالق متعال غيب منيع ﻻيدرک يکی دانست. از قلم حضرت بـهاءاللّه در اين باره چنين جاری گشته است،
او، يا خداوند بىمانند، از ازل تا ابد در ذاتش يکتا و در صفاتش بىهمتا و در همه افعالش بىنظير است. شبيه و نظر داشتن صفت خلق اوست و شريک اوصافش بودن مخصوص بندگان او. نفس او از اينکه به وصف خلقش درآيد منزه است. اوست که به وحده بر قله عظمت و اعلا ذروه جلال جالس است و در فضاى قدسى عرفانش طيور قلوب عالميان پرواز نتواند و اوست که بکلمه امرش جميع ممکنات موجود است را خلق فرمود.۱
علاوه براين، حضرت بـهاءاللّه در مناجاتى خطاب بذات الوهيّت چنين ميفرمايد:
پاک و منزهى تو از اينکه امرت را به امرى قياس توان کرد و مثالى در خور تو يافت و همچنين در شناسائى تو يافت. همواره بودهاى و با تو هيچ چيز نبود و تا ابد همچنانکه در علو ذاتت و عظمت جلالت مقر داشتهاى خواهى بود.
چون شناسائى خويش را اراده فرمودى مظهرى از مظاهر امرت را برانگيختى و او را آيت ظهورت بين خلق و مظهر غيب خويش در بين مردمان ساختى...۲
حضرت بهاءالله در توصيف رابطهء مظاهر الهى با خالق متعال مثال آئينه را بکار برده و فرموده است که: خدا مانند آفتاب است و مظاهر هريک مانند آئينه که انوار حق در آن تابان است --اما هيچ يک را با خود آفتاب يکسان نبايد شمرد:
اين مراياى قدسيّه و مطالع هويّه بتمامهم از آن شمس وجود و جوهر مقصود حکايت مينمايند. مثلاَ علم ايشان از علم او و قدرت ايشان از قدرت او و سلطنت ايشان از سلطنت او و جمال ايشان از جمال او و ظهور ايشان از ظهور او.۳
پيام مرکزى حضرت بهاءالله براى نوع انسان در اين زمان اتحاد و عدالت است. "نزد من محبوبترين چيز عدل وانصاف است،"۴ و فرمود «فىالحقيقه عالم يک وطن محسوب و من علىالارض اهل آن.» و نيز فرمود،۵ «اين اصلاح و راحت ظاهر نشود مگر به اتحاد و اتـفاق.»۶ اينست درمان پروردگار بدست پزشک دانا از طرف خويش به جهان دردمند عطا فرمود.
امروزه شايد اينگونه بيانات را در زمره افکار مردمان جهان بتوان شنيد، اما ملاحظه فرمائيد در شخصى مانند پرفسور براون، بيان ذيل از طرف حضرت بهاءالله در قرن نوزدهم چقدر تأثير بايد کرده باشد، باو فرمودهاند:
الحمدالله که فائز شدهايد بديدار يک مسجون منفى آمدهايد... ما جز اصلاح عالم، سعادت امم مقصدى نداريم. معذلک آنها ما را اهل نزاع و فساد شمرده مستحقّ سجن و نفى ببلاد ميدانند... آيا اگر تمام اقوام و ملل در ظلّ يک ديانت درآيند و جميع مردمان مانند برادر شوند روابط محبّت و يگانگى ميان ابناء بشر استحکام يابد و اختلاف مذهبى از ميان برود و تباين نژادى محو و زائل شود چه عيب و ضررى دارد... بلى البتـّه چنين خواهد شد. اين جنگهاى بىثمر ومنازعات خانمانسوز منتهى شود و `صلح اکبر` تحقّق يابد...
حضرت بهاءالله که در خاندانى از نجبا و اشراف ايران در قرن نوزدهم تولد يافت که ظاهراًَ زندگانى مرفه با ثروتى فراوان در انتظارش بود اما از زمان کودکى علاقه و توجهى نداشت که راه پدر را که وزيرى در دربار شاه بود پى گيرد و رجحانش بر اين بود که با فقيران حشر نمايد و بدرد درماندگان برسد. و چون بعداً به آئين حضرت باب که بعنوان موعود اسلام در سنه ۱۸۴۴ ظاهر شد گرديد به صدماتى بسيار گرفتار و بزندان و تبعيد دچار گرديد.
حضرت باب در آثار خويش به ظهور موعود جميع اديان اشاره فرمود--که همان ادعاى حضرت بهاءالله است. چنانکه در تقدير و عظمت عصرى که شاهد ظهورش بود، حضرت بهاءالله ميفرمايد، "امروز سلطان ايام است زيرا محبوب عاليمان در آن ظاهر شد روزى که از اوّل لااوّل عايت مقصود بوده است."۷ و در جاى ديگر تأئيد نمود که، "من آنم که در زبان اشعيا مذکور گشتهام و تورات و انجيل بنامم زينت يافته."۸ و در مورد خود فرمود: "در هيکل من چيزى جز هيکل الهى و در جمالم جز جمالش و در کينونتم جز کينونيش و ذاتم جز ذاتش و در حرکتم جز حرکتش و در سکونم جز سکونش و در قلمم جز قلم عزيز و ستودهاش ديده نميشود. بگو در نفس من جز حق نيست و در ذاتم جز خدا ديده نميشود."۹
ودر باره رسالت خويش، چنين فرمود:
چون جميع خلقت و زمين و آنچه در اوست منقلب شمرديد و در جهان نسيمهاى اسم سبحانت از دميدن و بادهاى رحمتت در جميع جهات از وزيدن بازماند تو مرا بقدرت خويش در ميان بندگان برانگيختى و بر اظهار سلطنتت بين خلائق مأمور ساختى و من به نيرو و مدد تو بين خلقت قيام کردم و جميع را به نفس تو دعوت نمودم و همه بندگان را به الطاف و مواهب بشارت دادم و به دريائى فراخواندم که بر قطرهاش بين زمين و آسمان فرياد ميکند که اوست احياءکننده عالميان، اوست برانگيزده جهانيان، اوست معبود مردمان و محبوب عارفان و مقصود مقربين.۱۰
حضرت بهاءالله در حبس اوّل در سياه چال طهران بود که اوّل بار وحى الهى بر حضورش نازل شد. در باره آن، چنين فرمود:
در ايام توقف در سجن ارض طا [طهران] اگرچه نوم از زحمت سلاسل و روائح منتنه قليل بود ولکن بعضى از اوقات که دست ميداد احساس ميشد از جهت اعلاى رأس چيزى بر صدر ميريخت بمثابهء رودخانهء عظيمى که از قلّهء جبل باذخ رفيعى بر ارض بريزد و بان جهت از جميع اعضاء آثار نار ظاهر و در آن حين لسان قرائت مينمود آنچه را که بر اصغاء آن احدى قادر نه.۱۱
حضرت بهاءالله در ساليان درازى که در تبعيد بسر برد بالهام الهى کلمات بسيارى نازل فرمود که در ۱۰۰ جلد کتاب مىگنجد. اين کلمات الهيه مرکب از آثار عرفانى و اجتماعى و اخلاقى حدود و احکام است و نيز بىمهابا خطاباطى به پادشاهان و روساى جهان از جمله به ناپليون سوم، ملکه ويکتوريا، پاپ پىيوس، ناصرالدين شاه، ويلهلم قيصر آلمان و فرانز ژوزف امپراطور اطريش و ديگران صادر فرمود.
در آثار حضرت بهاءالله مقامى که براى ايشان تعيين گشته بسيار مقام جليلى است و بر ايشان فطراً شريف است. در يکى از آثار خود نداى الهى را چنين بيان فرمود، "اى پسر روح! من ترا بلند پايه آفريدم و تو نفس خويش را به پستى افکندى، پس برخيز و بسوى آنچه از برايش آفريده شدهاى برآى."۱۲ و در محلى ديگر، «انسان را بمثابه معدن که داراى احجار کريمه است مشاهده نما. بتربيت جواهر آن بعرصهء شهود آيد و عالم انسانى از آن منتفع گردد.»۱۳ حضرت بهاءالله فرمود که هر شخصى بر شناسائى خدا توانا است بشرطى که بدرجهاى از انقطاع رسيده باشد:
دماغ جان چون از زکام کون و امکان پاک شد البتّه رائحه جانان را از منازل بعيده بيابد و از اثر آن رائحه بمصر ايقان حضرت منّان وارد شود.
...آن مدينه کتب الهيّه است در هر عهدى... و هدايت و عنايت و علم و معرفت و ايمان و ايقان کلّ من فى السموات والارض در اين مداين مکنون و مخزون گشته.۱۴
حضرت عبدالبهاء، پسر ارشد حضرت بهاءالله که بعد از ايشان مرکز ميثاق گرديد در باره رسالت پدر بزرگوارش چنين فرمود:
جميع بلايا را قبول فرمود تا نفوس ملائکه آسمانى شوند اخلاق رحمانى جويند صلح اکبر خواهند به نفثات روح القدس مؤيد شوند تا وديعه الهيه که در حقايق انسانيه مودوع است ظاهر شود و نفوس بشر مظاهر الطاف الهى گردند و نوع انسان چنان که در تورات است "صورت و مثال يزدان يابد."
خلاصه کلام اين است که اين بلايا را به جهت اين [حضرت بهاءالله] قبول فرمود که اين دلها روشن شود نقائص به کمال رسد نادانى به دانش تبديل گردد و بشر کسب فضائل رحمانى نمايد هرچند زمينى است در ملکوت سير نمايد فقير است از گنج ملکوت بهره گيرد.۱۵
حضرت بهاءالله در سال ۱۸۹۲ در حالى که رسماً زندانى در عکا بود، جهان خاک را ترک فرمود. يکصد سال بعد از آن، جامعه جهانى بهائى سال ۱۹۹۲ را سال مقدس اعلان کرد تا بر تذکر مراسم قرن صعود حضرتش پردازد. در ماه مى آن سال نمايندگانى مرکب از چند هزار بهائى از ۲۰۰ مملکت کنار مرقد مطهرش گرد آمدند و در ماه نوامبر همان سال ۲۷۰۰۰ از پيروانش در شهر نيويورک در محيطى روحانى و با وقار جمع شدند تا مراسم جشن تأسيس عهد و ميثاق حضرت بهاءالله را که از آغاز سبب وحدت جامعه بهائى بوده است برگزار کنند و بيانيهاى نيز براى معرفى تفاصيل حيات حضرت بهاءالله به قاطبه مردم جهان نيز در آن سال صادر گرديد.
ما از خوانند عزيز دعوت مىکنيم که درباره حيات و رسالت حضرت بهاءالله تحقيقى بيشتر نمايد و آثار مقدسى را که نازل فرموده مطالعه کرده و اين دعوى عظيم را که اوست "موعود جميع اديان" و اين وعده بزرگش را کاملاً تحقيق و جستجو نمايد که نويد داد روزى آيد که "اين جنگهاى بىثمر ومنازعات خانمانسوز منتهى شود و `صلح اکبر` تحقّق يابد."
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|